اين بازي، استعاره اي از كدام معناي جدي است؟ كنايه اي از چيست؟ معناي جدي! منظورم چيزي نيست كه ارزش زندگي كردن داشته باشد، زندگي كردن را اين طور كه نگاه كني، ارزش آن چناني قاعدتا ندارد. از ديد يك آدم هشتاد نود ساله كه تا ته زندگي را زندگي كرده است، ارزش آن چناني قاعدتا ندارد، جز يك مشت خاطره كه لبخند به لب بياورد و از آن نگاه هايي كه پوزخند بزند به آنهايي كه دارند دست و پا مي زنند توي زندگيشان. منظورم چيزي است كه ارزش آن را داشته باشد كه از نبودن به بودن افتاده باشيم. چيزي كه به آن بي عاري عدم بي ارزد. قرار بوده چه چيز را ببينيم؟
بگذار خوشبين باشيم به زندگي.
پ.ن:
گاهي فكر مي كنم كه وقتي مي رسي سال سوم، سال چهارم... ديگر حتي آرزوي آن هم نمي كني كه باز برگردي سال اول... سال اول، يعني فقط خاطره اي كه بايد به آن لبخند زد. ديگر آن انرژي براي برگشتن به سال اول نيست و شروعي دوباره...
گاهي فكر مي كنم كه وقتي به آن آخر عمر مي رسي، ديگر آن انرژي براي بازگشت به سالها قبل نيست. فقط بايد به آنها لبخند زد. به قول نويسنده ي ژان كريستف، به آن روح قديم، بدرود مي گويي و زندگي بعدي را شروع مي كني.