پ.ن ۱:
ایستاده ایم و نگاهشان می کنیم که علی می گوید، اگر اینها ده سال زندگی کرده باشند، نصف زندگیشان را درک کرده اند. بچه های اسکیت سواری را می گوید که توی پارک نیاوران جولان می دهند، در محل مخصوص اسکیت سواری. دنباله ی شبی است که سه نفری جدا شده ایم از جمعیت و از حالات این چند وقته حرف می زنیم و نشانه هایی می یابیم، از برگهای زرد روزهای پاییزی جوانی...
پ.ن ۲: خیلی وقت است که به بازی کردن شدن تحت قواعد یکی دیگر فکر می کنم.
پ.ن ۲.۵: به شدت حواسم هست که خوب باشم و کنترل زندگی در دستم باشد.
پ.ن ۳: پارک نیاوران، ماشین محمد، رویای سر ظهر، شب سمینار